نیمه شعبان


گریه کرد و گریه کرد...
جمعه ها گذشت ، ماه ها گذشت و سالها در انتظار...
میگن بزرگترین درد واسه یه عاشق انتظاره...
انتظار برای دیدن معشوق ،
برای دیدن معشوق...
چرا دوریه یوسف هیچ وقت واسه یعغوب عادی نشد؟
رسیدن به معشوق به قیمت از دست دادن نور چشم؟
عشق یعنی گریه های منتظر .. عشق یعنی انتظار منتظر

و یوسف بازگشت...
یوسف به جمعی بازگشت که یوسف رو سالها پیش در خیال خود خاک کرده بودند..
و برای آرامش وجدان خود هر جمعه برای او نذری ادا می کردند..
اما یوسفه کنعان آنقدر کریم بود که هیچ کس رو نکوهش کرد..
چقدر زیبا بود لحظه ی تبدیل شدن رویای یعغوب به حقیقت ، و چه تلخ بود باوره حقیقت برای برادران یوسف...
برادرانی که خود یوسف را به خیال خود کشته بودند ، برادرانی که خود حقیقت را بهتر از هر کسی میدانستند...
و حالا یوسف زهرا؟...
آسمان دل های منتظران یوسف زهرا آنقدر ابریست که هیچ آفتابی از پشت آن نمی تابد..
او را متهم کردند ، او را به غیبت طولانی متهم کردند...
یوسفه ذهن خود را جای گزین یوسف زهرا کردند..
و یوسف زهرا از ذهن ها پاک شد ، و چه راحت فراموش شد..
یوسف زهرا بازیچه ی دست و خیال برادران خود شد..
هرکس برایش جلوه ای خیالی ترسیم کرد...
یک نفر او را مرده پنداشت..
یک نفر او را براورده کننده ی آرزو های خود..
و یک نفر ، او را شخصی خیالی و به دنیا نیامده پنداشت...
یوسف زهرا کی بر تخت پادشاهی خواهی نشست؟
تا کی بر برادران خود ناشناس خواهی ماند؟
آیا یوسف زهرا هم از تقصیر کنعانیان خواهد گذشت؟ یوسف زهرا هم بر برادران خود کریمانه ظهور خواهد کرد؟
و چه معلمی بهتر از یعغوب؟ یعغوبی که درس عاشقی را برای منتظران یوسف تمام کرد..
یعغوب پیامبر گرچه یوسف را ندید ، اما نوازش دست های او را بر چشمان تر شده ی خود حس کرد و آرام گرفت...
به جمعه های سپری شده فکر می کنم... و در تنهایی خود با اشک ذوق زمزمه می کنم..
تو خواهی آمد...
20 مرداد 87
میلاد مهدی موعود مبارک

شناخت واقعیه امامان معصوم (ع) , جمع آوری و ذکر احادیث ایشان