تبليغاتX
پیروان دوازده امام
بزن باران خدا بازیچه ای شد که با آن کسب ننگ و نام کردند...
 

یه سال دیگه گذشتو یه ماه رجب دیگه رسید... کاش بشه توو این یه ماه فقط با خدا بود و گناه نکرد. ثواب کردن و عبادت توو این ماه سعادت بزرگیه که نصیب هرکسی نمیشه. چقدر آدما بودن که اول رجب روزه گرفتنو بی اختیار یه چیزی خوردنو روزشون باطل شده ، چقدر آدما هستن که با خودشون قرار گذاشتن هر روز قرآن بخوننو وقت نمیکنن بخوونن ، چقدر آدما هستن که میخوان گناه نکننو بازم قرارشون یادشون میره... پس اگه توو این ماه روزه میگیریو یه بهره ای از قرآن میبری بدون که خدا خیلی دوست داره...

چقدر خووب میشه اگه قرار بزاریم از امروز نمازامونو اول وقت بخونیم ، روزی یه بار یه سوره از قرآنو حتما بخونیم ، یا روزی یه دونه حدیث حفظ کنیم ، هر روز صدقه بندازیم ، سعی کنیم حروم خدا رو حلال نکنیم و ... این ماه ماهه خداست ، پس هرکاری که میتونی انجام بده تا خوشحالش کنی ، سعی کن اگه میخوای کاری کنی به نیت رضای خدا باشه ، اگه میخوای دعا کنی ، این یه ماهه اول خدای خودتو ستایش کن بعد نیازاتو بهش بگو ، خیلی بده که هر وقت یه چیزی از خدا میخوایم بریم سراغش ، پس توو این ماه اینو تمرین کن که خدا رو برای خداییش دعا و ستایش کنی نه برای مشکلات خودت...

 

خیلی توصیه شده که توو این ماه قرآن خونده شه و روزه گرفته شه ، میدونستی تنها سوره ی قرآن که تمام آیاتش درمورد خداست سوره ی توحیده؟ پس این روزا عین صلوات که همیشه ورد زبونته سوره ی توحید رو هم بخون... سعی کن توو این ماه اینو درک کنی که دعا و عبادت برای چیه ، فقط برای حل کردن مشکلاتت سمت خدا نرو ، سعی کن با خوندن قرآن به این باور برسی که چرا خدا این ماهو برای ماها گذاشته.

و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم داخرین

و خدای شما فرمود که مرا با خلوص دل بخوانید تا دعای شما مستجاب کنم و آنان که از دعای من اعراض و سرکشی کنند زود با ذلت و خواری در دوزخ شوند

سوره ی مومن آیه ی 60

شاید روزه گرفتن توو تابستون خیلی سخت و مشکل باشه ، ولی اینو هم بدون که هرچی سختی بیشتر باشه اجر و ثواب هم بیشتر میشه. این ماه ماهه خود سازیه و رمضون ماه عمل ، پس اگه فکر میکنی نمیتونی روزه بگیری توو این ماه تمرین کن و خودتو آماده کن واسه ماه رمضون... پیامبر این ماه به معراج میره و توو ماه رمضون قرآن بهش نازل میشه ، پس بدون که اگه میخوای برای شب قدر پاداش و قبولی حاجت داشته باشی باید از همین الان شروع کنی... ایشالا  که دیر نجمبیو به چیزی که باید برسی ، برسی...

 

و من یعمل سوءا او یظلم نفسه ثم یستغفر الله تجد الله غفورا رحیما

هر که عمل زشتی از او سز زند یا به خویشتن ظلم کند سپس از خدا طلب آمرزش و عفو کند خدا را بخشنده و مهربان خواهد یافت

سوره ی نساء آیه ی 110

و اذ تاذن ربکم لئن شکرتم لازید نکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید

و باز به خاطر آرید وقتی که خدا اعلام فرمود که شما بندگان اگر شکر نعمت به جای آورید بر نعمت شما می افزاییم و اگر کفران کنید به عذاب شدید گرفتار میکنیم

سوره ی ابراهیم آیه ی 7

امید وارم به این صحبت ها عمل کنی ، باور کن شاید ماه رجب سال بعد دیگه روو زمین نباشی ، پس قدر بدون 

                                                                                                                    یا حق...

 

 نوشته شده در ۲۷/۴/۱۳۸۶

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 21:10  توسط حمید م | 
 

به نام خلق کننده ی امواج ، طوفان ها و سنگ ها ...

تاحالا به موج های دریا ها نیگا کردی ؟ دریا خیلی بزرگه ، انقدر زیاد که حتی چشم نمیتونه آخرشو ببینه ، عین رحمت خدا که هیچ وقت تمومی نداره. خدا مثل یه دریای بی کرانه ، و ما انسان ها مثل موج هایی هستیم که از حقیقت خودمون دور میشیمو به سوی ساحل پیش میریم ، ساحلی که برامون نا آشناست و غریبه. ساحل در نقطه ی  مقابل دریاست ، هرچند که ساحل بی دریا معنا نداره و وجودش رو مدیون دریاست ! موج ها دسته دسته به ساحل میرسن ، ساحل امواج رو در خودش حل میکنه ، امواج رو در عرض یک چشم به هم زدن فرو میکشه ، انگار نه انگار که در هر لحظه هزاران موج به ساحل میان ، اما هیچ اثری ازشون باقی نمیمونه ، امواجی که باد ها به سمت ساحل هدایتشون کردند ، باد هایی که بعد از به مقصد رسوندن راه خودشون رو ادامه میدند ، اما بدون موج ، موج ها یا در ساحل ناپدید میشن و یا در گودال های ساحل به دام می افتند و در زیر تابش آفتاب گند میزنن. خوشا به حال امواجی که به تخته سنگ ها برخورد میکنند و به دریا بازگردانده می شوند ، سنگ ها با تمام خشونت موج هارو به دریا پس می زنند تا مبادا امواج به ساحل برسند ، آری سنگ ها مانع از نابودی امواج می شوند بدون آنکه موجی از آنها تشکر کند !...

ما آدما همین موج های خروشانی هستیم که از خدای خودمون که همون دریا باشه فاصله میگیریم ، شیطان و نفس ما هممون باد ها و طوفان هایی هستند که ما رو بی درنگ به سمت پرتگاه هدایت می کنند ، باد ها امواج رو خروشان می کنند بدون اینکه حتی دیده شن ، باد ها امواج رو بزرگ میکنن ، بهشون سرعت میبخشن ، و از همه مهم تر بهشون نیروی تخریب کننده میبخشن ، اما همه ی این محاسن به محض ورود به ساحل از بین میره ، اونوقت فقط آبی گل آلود باقی میمونه که حتی ارزش نگاه کردن هم نداره ، آبی که عمرش جز ساعتی بیشتر نخواهد بود. شیطان از ابتدا به انسان فخر فروخت ، انسان رو زیر پاهای خودش له کرد ، و قسم خورد که او را به جایی جز پستی نخواهد کشاند ، اما همه ی انسان ها کور کورانه عنان خود را به کسی اهدا کرده اند که از اول خلقتشان را زیر سوال برده ! قطره ی آبی که در دریا ، آبی و زلال است دوست داشتنی تر است یا استخری از آب های گندیده ی در ساحل مانده؟ پس چگونه شیطان و یارانش را به سرپرستی انتخاب کنیم در حالی که دریایی از رحمت و لطف بی کران داریم؟ چقدر احمقانه است وقتی پیروی از شیاطین را برای خود توجیه می کنیم ، و چه زیبا شیطان ما را می فریبد ، و چه لحظه ی غرور آفرینیست برای شیطان لحظه ای که انسانی را از پای در می آورد. آری ، هیچ موجی به ساحل نخواهد رفت اگر عاقبت به ساحل رسیدن را بداند ، حیف و افسوس که هیچ موجی از ساحل باز نخواهد گشت تا آنچه را که دیده برای هزاران موج در راه ساحل باز گو کند ، چقدر تامل برانگیز است که از ازل تا ابد همواره همین بوده و خواهد بود...

به امید آنکه همواره تخت سنگ هایی ما را از رسیدن به ساحل حفظ کنند ، تخت سنگ هایی که امواج با قدرت تمام به آنها می کوبند ، اما هرگز نمی توانند آنها را خورد کنند ، زیرا این خداست که آنها را برای بازگشت ما امواج به سوی خود قرار داده ، و هیچ موجی به آنها برخورد نمی کند مگر آنهایی که خدا خواهد، و هر موجی را که خدا بی سنگ گذارد هیچ برگشت دهنده ای برای او نخواهد بود ، و تنها ساحل است که او را در آغوش خواهد گرفت...

 

و به راستی در این قرآن برای مردم از هرگونه مثلی آوردیم ، ولی انسان بیش از هر چیزی جدال کننده است ! (کهف ، آیه ی 54)

 

یا حق...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 14:12  توسط حمید م | 
 

توو این چند ماهه که برای وبلاگ پیروان دوازده امام مطلب میزاشتم خودم شخصا خیلی چیزا یاد گرفتم ، تا یه حدودی به اهدافی که میخواستم نزدیک شدم ، ولی هنوز خیلی خیلی کار دارم. هیچ چیزی بیشتر از این خوشحالم نمیکنه وقتی متوجه میشم یه نفر از احادیث این وبلاگ استفاده کرده ، ولی متاسفانه با خودم یه خورده مشکل پیدا کردم ، احساس میکنم انقدر بنده ی حقیری هستم که هنوز به این حد نرسیدم تا در مورد مطالب مقدس چیزی بنویسم ، نمیدونم چه جوری بگم ، شاید علتش این باشه که اتفاقات اخیر بهم یه شک وارد کرده. آدمی که هر لحظه ممکنه بمیره نباید دقایق زندگیشو از دست بده ، نمیخوام شعار بدم ، ولی میخوام تا فرصتم تموم نشده خودسازی کنم ، من فقط  19 18 سالمه ! ، اصلا دوست ندارم اون دنیا وقتی ازم میپرسن در دوران جوانی چه کارایی کردی حرفی واسه گفتن نداشته باشم. توو این چند روزه همش فکر میکنم رفتنیم ، نمیدونم چرا...  انقدر سخت نگیرید ، به خدا قسم فاصله ی ما تا مرگ از تار مو هم کم تره ، اونایی که مردن از ما دورن ولی ما خیلی بهشون نزدیکیم ، تو واسه مرده ها چه پیغامی میتونی داشته باشی؟ جز اینکه اموالتون ، به وارث رسید ، خونه هاتون به دست بقیه افتاد و ویرانه شد ، زناتون با بقیه ازدواج کردن ، ولی میدونی اگه اونا میتونستن حرف بزنن چه پیغامی میدادن به ما؟ میگفتن به خدا قسم تنها چیزی که برامون موند تقواست... خیلی وحشتناکه تجسم اون دنیا ، امام سجاد گریه می کرد از اینکه اگه قیامت عریان محشور بشه چی کار باید بکنه؟ مخم سووت میکشه ! وقتی امام اینجوری میگه و دعا میکنه دیگه حساب من و تو چیه؟ میگن قیامت وقتی از ما میپرسن چقدر توو دنیا توقف کرده بودین ما میگیم ساعتی بیشتر توو دنیا نبودیم ! نمیشه ، به خدا نمیشه درک کرد عظمت و بزرگیه قیامت رو ، چه جوری میتونیم ساعتی رو فدای ابدیت کنیم؟ میدونی از چی می ترسم؟ از خوندن این آیه وحشت میکنم : آل عمران ، آیه ی 178 : " و کافران هرگز مپندارند این مهلتی که به ایشان میدهیم به نفع آنهاست ، فقط مهلتشان میدهیم تا بار گناه خود را افزون کنند و برای ایشان عذابی خفت بار است." معارج آیه ی 40 تا 42 : " پس به پروردگار مشرق ها و مغرب ها سوگند که قطعا ما تواناییم ، بر اینکه به جای آنها بهتر از ایشان را بیاوریم و ما عقب نمی افتیم ، پس بگذارشان در باطل فرو روند و بازی کنند تا آن روزشان را که وعده داده می شوند دیدار کنند. " یعنی اگه من و تو جزء این افراد باشیم؟... میگه هیچکس از اضطراب و وحشت قیامت در امان نیست مگر کسانی که به اذن خدا دل هاشون آروم گرفته. انقدر دلای ما سخت شده که وقتی این حرقا رو از کسی میشنویم زیر لب بهش میخندیم ، میگیم طرف قاطی داره ، این حرفا چیه؟ اینا حرفای آخونداس ! ، یا خونه آخرش اینه که یه سر تکون بدیم و بگیم ای روزگار ! ، ولی هیچ کدوممون به خودمون نمیایم ، افسوووس. کهف ، آیه ی 57 : " و کیست ظالم تر از کسی که آیات پروردگارش به وی تذکر داده شود و او اعراض کند و آنچه را پیش فرستاده از یاد ببرد؟ ما بر دل های آنان پوشش هایی از قساوت قرار دادیم که آن قرآن را نفهمند و در گوش هایشان سنگینی نهادیم ، و اگر به سوی هدایت دعوتشان کنی در آن صورت نیز هرگز به راه نخواهند آمد. " میدونم که این حرفا هیچ تاثیری نداره ! فقط مینویسم به امید این که حتی یه نفر با خوندنشون اشک از چشماش جاری شه...

 

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

لِيَتَزَوَّدِ الْعَبْدُ مِنْ دُنْياهُ لآِخِرَتِهِ ، وَ مِنْ حَياتِهِ لِمَوْتِهِ وَ مِنْ شَبابِهِ لِهَرَمِهِ ، فَاِنَّ الدُّنْيا خُلِقَتْ لَكُمْ وَ اَ نْتُمْ خُلِقْتُمْ لِلآْخِرَةِ ؛(1)

انسان بايد براى آخرتش از دنيا ، براى مرگش از زندگى و براى پيرى‏اش از جوانى ، توشه برگيرد ، چرا كه دنيا براى شما آفريده شده و شما براى آخرت آفريده شده‏ايد .

                                                                                     (تنبيه الخواطر ، ج 1، ص 131)

 

ای خدا خودت دستمو بگیر...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 21:40  توسط حمید م | 
 

میگن خدا افرادی رو که غرورشونو میشکونه خیلی دوست داره ، چون غرور و تکبر بارز ترین ویژگی شیطانه ، و خدا نمیخواد مخلوقش این خصلت رو از شیطان بگیره. اگه یه جایی ، یه زمانی ، غرورت شیکست ، غصه نخور ، شاید به ظاهر فکر کنی زمین خوردی ، اما در اصل خدا دستتو گرفته و از روو زمین بلندت کرده. هر عملی ، هر حرفی ، هر حرکتی یه پشت صحنه ای داره که بقیه ازش بی خبرن ، مثلا ممکنه هدف من از این صحبت ها فقط مطرح کردن خودم و یا جلب توجه باشه ، ولی اینو کسی نمیدونه ، اتفاقات و داستان هایی هم که توو زندگی ما از طرف خدا میوفته عین همین موضوعه. بعضی وقتا خدا خوشی های مارو ازمون میگیره تا خوب شیم ، آخه میدونید که؟ ما اومدیم اینجا که خوب باشیم ، نه خوش !. یه روزی پیامبر در راه مسجد میرفته ، بچه ها به پیامبر اصرار میکنن که باهاشون بازی کنه ، پیامبر شروع میکنه به بازی با بچه ها ، یه مدتی که میگذره یکی از اصحاب میاد تا ببینه چرا پیامبر دیر کرده ، حضرت به شخص میگه ، چند تا گردو واسه من تهیه کن تا بدم به بچه ها و سرشون گرم شه و ما هم به مسجدمون برسیم. خلاصه حضرت چند تا گردو میندازه زمین و بچه ها میرن دنبال گردو بازی ! . در راه مسجد پیامبر به شوخی و به زبون خودمون به همراهش میگه : دیدی چطوری پیامبر خدا رو با چند تا گردو عوض کردن؟!!

توو این دنیا هم ، خدا خودش به ما خوشی میده تا ببینه ما به چه قیمتی خوشی ها رو با خوبی ها عوض میکنیم ، اگه میخوای خوب باشی باید خوشی هاتو رها کنی ، مثل آدمی که سرما خورده ، خربزه خیلی براش خوشه ، اما اصلا براش خوب نیست! ، آمپول براش اصلا خوش نیست ولی براش خوبه!... چقدر زیبا توصیف میکنه این انسان ها رو :

همین کسانند که ضلالت را به بهای هدایت ، و عذاب را در ازای آمرزش خریدند.

پس چه صبورند بر آتش!                   " بقره ، آیه ی 175 "

خیلیا توو این دنیا میرن دنبال گردو بازی ، اما خدا انقدر دوسشون داره ، که طاقت نمیاره و گردو هاشونو ازشون میگیره تا دوباره برگردند سمت خودش. توو سوره ی حدید ، خدا ، هم خیلی قشنگ به بنده هاش دلداری میده ، یعنی اونایی که گردو هاشونو ازشون گرفته ، و هم یه تلنگری به کسایی میزنه که هنوز گردو دستشونه ، خیلی آدمو آروم میکنه این دو تا آیه :

آیه ی 22 : هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در جانتان روی ندهد مگر پیش از آنکه آنرا پدید آوردیم در کتابی ثبت است. همانا این کار بر خدا آسان است... آیه ی 23 : تا بر آنچه از دست شما رفته است اندوه نخورید و بدانچه به شما داده سرمست نباشید ، و خدا هیچ خود خواه فخر فروشی را دوست نمی دارد.

خلاصه اینکه ، این حرف هارو زدم تا آخرش اینو بگم : یه نگاه به خودت بنداز ، ببین چند وقته داری گردو بازی میکنی ! ، اگه خودت قدرت و دله دور انداختنشونو نداری پس دعا کن خدا ازت بگیرتشون...

 یا حق...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 13:45  توسط حمید م | 
 

به نام آنکه در رحمت و بخشش بی همتاست...

چگونه موجودی کوچک و حقیر قادر به درک رحمت پروردگاری عظیم است؟ پروردگار جهانیان ، که ذره ای از رحمت و محبت خود را برای هیچ بنده ای دریغ نمی کند ، مگر آنان که شایسته و در خور رحمتش نیستند... به کدامین سوو می رویم؟  از هر راهی که رویم انتظارمان را رستاخیز می کشد و از هر راهی که برگردیم مرگ شتابان به دنبالمان ، اگر بایستیم اثیر چنگال مرگ میشویم و اگر فرار کنیم خود را ناگهان در پرتگاه دنیا می یابیم . پس به کدامین را پناه بریم تا در امنیت و آرامش بمانیم؟ آیا پناه دهنده ای بهتر از آن کس که تمام راهها را می شناسد؟ پناه دهنده ای که خود همه ی مسیر ها را خلق کرد تا گمراهان و ره روان  از هم جدا شوند ، گمراهانی که در تلاطم آرزو های خویش غرق ، و در گردباد مصیبت های خویش در حرکت ، گویی هیچ گاه ساکن نخواهند شد . و ره روانی که آرزو های خویش را در دنیا غرق  کردند و خود را از آماج مصیبت ها و بدبختی ها ایمن ساختند. آری ، دنیا سرگرمی و بازیچه ای بیشتر نیست ، بازیچه ای که جز اندک کسانی همه را به بازی گرفته ! ، دنیا بازی است و بازی کننده ی آن جز طعم شکست را نخواهد چشید ، دنیا همان است که می بینی ، دنیا همان است که پیرمرد صد ساله را همچنان به سوی پرتگاه می راند ، در عین حال جوانی هجده ساله را در باتلاق گناهان رها می سازد . پس چگونه می توان لحظه ای از یاد خدا و یاد مرگ غافل شد؟ دل بستن به دنیا یعنی آااه و افسوس ، آااه و افسوسی که جاودانه خواهد ماند. دنیا همان است که در آن شبی را با آرامش نتوان خوابید مگر آنکه در روز رنج کشیده باشی ، چیزی را به تو نمی بخشد مگر آنکه چیزی را در عوض از تو گرفته باشد ، شادی را به تو نشان نمی دهد مگر آنکه در پی آن اشک و غصه را پیش کش کند ، و روزی به روزهای عمرت اضافه نمی کند جز آنکه روزی را از عمرت کم  کند. مثل (masal) زندگی در این دنیا مثل (masal) تاجران و مرفحانی است که در ناز و نعمت قصد حرکت به بیابان را دارند ، و چه ناخوش احوال خواهند شد هنگامی که سایه ی سایبان ها را با حرارت آفتاب ، تخت های خود را با خار و خاشاک و نوشیدنی های گوارا را با سراب عوض کنند. و مثل زندگی در این دنیا مثل کسانی است که از بیابان قصد کوچ به سرزمین موعود را دارند ، و برای رسیدن به معبودشان تمام سختی ها را به جان می خرند. چگونه می توان توصیف حوریان را شنید و باز هم گوش به فرمان هوس ها داد ؟ چگونه می توان توصیف دوزخیان را شنید و باز هم عاشق دنیا ماند؟ پس آیا عاشق شدن برای کسی بهتر است که تو را به سرزمین موعود فرا می خواند یا برای کسی که تو را به سوی بیابان ها؟ عشق امتحان بزرگیست که شاگردانی بزرگتر تربیت می کند ، عشق امتحان بزرگیست که پیروزی در آن حاصل نمی شود مگر آنکه شکستی بزرگ قبل از پیروزی باشد ، و بدا به حال کسانی که فکر می کنند دنیا همواره به کامشان شیرین خواهد ماند ! بدا به حال کسانی که خداوند آنها را مورد آزمایشی طولانی قرار می دهد ، هرچه خواهند به آنها می بخشد ، در حالی که فکر می کنند این به معنای پاداش خداوند است ! ، ای کاش میدانستند این روز ها و نعمت ها مهلتی از جانب خداست تا آنها به سویش برگشت کنند ، اما در گمراهی و سر درگمی باقی خواهند ماند تا روزی که خدا بازخواستشان کند ، و هنگامی که" در حقیقت " به خاطر ستم به خویش نعمت ها از آنها صلب شود دوباره خدا را میخوانند و فریاد پشیمانی سر می دهند ! ، پس چه ناسپاس و قدر نشناس است انسان... پس خدا را خالصانه شکر گوی و بترس از مرگی که یا خیریست که پس از آن شری نخواهد بود و یا شریست که پس از آن دیگر خیری در کار نخواهد بود. خوشا به حال کسانی که همه ی مصیبت های دنیا را با خیری تمام نشدنی و بدا به حال کسانی که خوشی های زودگذر دنیا را با شری ابدی جایگزین کردند و می کنند. << الهکم التکاثر ، حتی زرتم المقابر ، کلا سوف تعلمون ، ثم کلا سوف تعلمون !!!... >> 

 

به حقیقت خداوند میان ما به حق داوری خواهد کرد ، پس منتظر بمانید که ما هم از منتظرانیم ! و چه کوردلانی که خداوند بر قلب هایشان مهر (mohr) نهاد تا هیچ پند و اندرزی را شنوا نباشند !

                                                                                                                        

                                                                                                                         الهی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 18:46  توسط حمید م | 
 

من دیروز گریه کردم...

همه چی عالی بود ، خوب ، خوش ، شاد... خلاصه همونجوری بود که دوس داشتیم.روزامونو کنار همدیگه ، به یاد همدیگه ، در آغوش همدیگه میگذروندیم. توی شهرکوچیکمون شده بودیم مثال دو تا عاشق. چه خوب روزایی بوود اون روزا ، یادش بخیر...

من یه گوجه سبز ریزه میزه ام ، چند ماهی بیشتر عمر ندارم ، توو این چند ماه فقط میشه عاشق بود. اصلا ما گوجه سبزا رسممون عاشقیه ، ولی من عاشق یه گوجه فرنگی شدم ، نه یه گوجه سبز. خیلی چیزامو از دست دادم ، یا بهتر بگم ،  از خیلی چیزا گذشتم تا بهش برسم. بهم نمیخوردیم ، هیچ چیزمون عین هم نبود ، جز اول اسمامون. برای ما گوجه سبزا خیلی مهمه که همیشه با هم باشیم ، ولی گوجه فرنگیا این رسمو نداشتند و نخواهند داشت. اونا عمرشون زیاده ، فکر میکنن چون عمرشون زیاده میتونن زیاد عاشق شن ، عشقو به بازی میگیرن چون عمرشون زیاده! ... خلاصه با اینکه همه ی این حرفارو میدونستم ، پا روو عقلم گذاشتمو حرف دلمو گوش کردم . نمیخوام از خودم تعریف کنم ، ولی خیلی از گوجه سبزا دنبالم بوودن ، یا واضح تر بگم ، خیلی هاشون میخواستن که با من باشن ، ولی برام مهم نبود. من عاشق یه گوجه ی قرمز شده بودم ، و دیگه برام رنگ سبز معنا نداشت.

وارد شهر قرمزا شدم ، اولاش خیلی سخت بوود ، کسی تحویلم نمیگرفت ، ولی انقد مقاومت کردم تا بالاخره قبولم کردن. تعجب کردی، نه؟ آره ، من هیچ وقت نمیتونم یه گوجه ی قرمز باشم ، ولی تونستم یه نقاب قرمز پیدا کنم. نقابی که شاید ظاهرمو قرمز میکرد ، ولی باطنم سبز سبز یاقی میموند. بعد از چند وقت به گوجه ای که میخواستم رسیدم ، یا بهتره  بگم به آرزوم رسیدم. روزای خوشی داشتیم ، روزایی که وصف نشدنی هستن. اما ، اما ، نمیدونم یه هو چی شد که ورق برگشت...

دیگه گوجه برام گوجه ی قرمز سابق نبود ، فرق کرده بود. به رووش نیاوردم ، همه چی رو توو خودم ریختمو صبر کردم تا دوباره عین سابق شه... رووز ها میگذشتو گوجه ی من نه تنها عین سابق نمیشد بلکه بد تر هم میشد. یاد حرفای بابا بزرگم افتادم که می گفت :

< پسرم رسم گوچه قرمزا عاشق کشیه ، نه عاشقی>

آره ، این گوجه ی ما هم این رسمو به ارث برده بود.میدونی چیه؟ دست خودشون نیست . هرچه قدر که محبت کنی باهاشون ، بازم کنارت میزننو دست یکی دیگرو میگیرن.

من دیروز گریه کردم ،  و  امرووز حسرت اوون روزایی رو میخورم که همه ی گوجه سبزا دنبالم بودنو من دنباله سراب عشق...

آلان یه پسر دارم ، یه پسر دو رگه ! ظاهرش بیشتر به قرمزی میزنه ، ولی باطنشو نمیدونم. امید وارم باطنو ظاهرش یکی نباشه...

اگه شما هم ظاهرتون قرمزه ، دلاتوونو سبز نیگه دارید...

 

                                                                                                     سبز باشید ، یا حق ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 14:27  توسط حمید م | 
 

اعوذ بالله من نفسی...

سلام به همه عزیزانی که مشتاقانه به سوی حکمت و معرفت گام بر می دارند. امروز بالاخره تصمیم خودمو برای ادامه دادن این وبلاگ گرفتم ، چه راست گفت خدای بلند مرتبه :

 

""و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره ذلک هو الخسران مبین""      ( حج ، آیه ی 11 )

 

" و از مردم کسی است که خدا را در حاشیه و مصلحت جویانه می پرستد ، حال اگر خیری از دینداری به او رسد بدان آرام گیرد ، و چون بلایی برای او پیش آید از دین روی برتابد. او در دنیا و آخرت زیانکار است و این همان خسارت آشکار است.  "  

 

این چند وقته خیلی بهم سخت گذشت ، توان انجام هیچ کاریو نداشتم و طبق معمول از یاد خدا غافل شدم ، ولی دوباره خدا بهم نشون داد که لطف و مهربونیش تمومی نداره. هر وقت که به سمتش بری دستتو میگیره و از روو زمین بلندت میکنه ، خدایا صد هزار مرتبه شکرت ، مهر ما محتاج پیشانی مباد!...

 

""و هو الذی احیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ان الانسان لکفور""      ( حج ، آیه ی 66 )

 

" و اوست آنکه شما را زنده کرد ، سپس شما را می میراند و آنگاه دوباره زنده تان میکند. به راستی که انسان سخت ناسپاس است. "          

 

امید وارم با محبتای شما قوی تر و پر انرژی تر از قبل دوباره این وبلاگو جلو ببریم... ( به امید خدا ! )

 

 

                                                                                                   یا حق...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:54  توسط حمید م | 

 

 

حدیثی که امروز میخوام بهتون بگم ، انقدر برام با ارزش و مقدسه ، که فکر میکنم بهتره با گفتن یه روایت اونو مطرح کنم... از نقل قول هایی که منبع مشخصی ندارن زیاد مایل به حرف زدن نیستم ، ولی این یکیو شرمنده ام ، چون اینی که شنیدم مربوط میشه به دو سه سال پیش ، به خاطر همین منبعش یادم نیست.... 

معمولا همه ی ماها سر زنگای دینیو معارف خودمونو به لودگی میزنیمو تا میتونیم مسخره بازی در میاریم ، ولی من با اینکه ظاهرم همون لودگیه بچه هارو نشون میداد ، همیشه تمام فکر و ذهنم به مطالب کتاب و حرفا و داستانای معلمم بود. یه جلسه که معلممون از گذشت و معرفت حرف میزدو خوب یادمه. توو سه چهار سال دبیرستان داستانای زیادی شنیدم ، ولی این یکی خوب توو ذهنم هک شد ، نمیدونم چرا ، شاید حکمتش این بوده باشه که آلان واسه شما تعریفش کنم... اینی که میگم یه نقل قوله از معلمم که مربوط به چند سال پیشه...

یه روزی امام علی در کنار پیامبر نشسته بود که ناگهان یه مردی سراسیمه پیش حضرت رسول اومد و با

عصبانیت موضوعی رو که دیده بود شرح داد. مرد به پیامبر گفت در فلان جا زن و مردی در حال زنا هستن ، قصد مرد این بود که اونارو غافل گیر کنه و به بند بکشه  و خلاصه بدبختشون کنه. امام علی به پیامبر گفت که همراه مرد میره تا ببینه اوضاع از چه قراره. امام به محلی رفت که اون مرد آدرسشو داده بود. 

 

علی (ع)خب حالا به نظرت امام چه واکنشی نشون خواهد داد؟ یعنی همون کاری رو میکنه که اون مرد میخواست انجام بده؟ نه ، اشتباه حدس زدی... 

 

 

 

 

 امام وقتی نزدیکه اون خونه شد ، قبل از اینکه وارد بشه سر و صدایی ایجاد کرد ، به طوری که اون زن و مرد بشنون و متوجه حضور حضرت بشن. امام بعد از مکث و بعده چند لحظه وارد خونه شد و چشمانش رو بست. حضرت از خونه بیرون اومد و نزد پیامبر بازگشت. وقتی پیامبر از امام سوال کرد که چه شد ، امام جواب داد : من چیزی و کسی را در حال زنا نیافتم...

                

                                                                                    

 به خدا سوگند این است معرفت علی (ع). در اوج قدرت ، در حالی که قانون این اجازه رو به او میداد ، و حق پشت سرش بود..... آری این است معرفت علی (ع) و گذشت خداوند...

 

 

به خدا قسم به بعضی احادیث یقین دارم، که اگه بهشون از ته قلب اعتقاد داشته باشی ، همیشه به واقعیت تبدیل میشن. اگه جایی خوندی یکی از ائمه گفته " اگر آبروی مومنی رو حفظ کنی ، خداوند آبروتو حفظ میکنه " ، مطمئن باش اگه این کارو انجام بدی این اتفاق برات خواهد افتاد. برای من حادثه ای اتفاق افتاده که حتی فکرش هم تنمو میلرزونه ، فقط یه معجزه میتونست  منو نجات بده ، فقط یه معجزه! ، اتفاقی افتاد که اصلا باور کردنی نیست ، حتی هر ثانیش اندازه ی یه عمر ارزش داشت ، و این معجزه به خاطر اعتقاد و باور داشتن به این حدیث رخ داد. من تا عمر دارم این حدیثو فراموش نمیکنم ، چون خداوند اینو به من ثابت کرد که الوعده وفا... 

پس یقین داشته باش که :

 

 

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : هر كس از خطاها درگذرد، خدايش از او درگذرد و هر كس گذشت كند خدا نيز از او گذشت كند.                                                                                    (نهج الفصاحه، ح 2809) 

                                                                                                     

 

امام على عليه‏السلام : هر كس ستم كند، ستم مى‏بيند. هر كس با انصاف باشد انصاف مى‏بيند. 

                                                                         (غررالحكم، احاديث 7688 و 7692)

 

 

 پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : هر كس غمى از غم‏هاى دنيا را از مسلمانى برطرف نمايد، خداوند غمى از غم‏هاى روز قيامت را از او برطرف كند و هر كس بر شخص تنگدستى آسان بگيرد، خداوند در دنيا و آخرت بر او آسان گيرد و هر كس راز مسلمانى را بپوشاند، خداوند در دنيا و آخرت راز پوش وى شود.

                                                                                                      (نهج الفصاحه، ح 2756)

 

 

خدا این بخشش و گذشتو برای هممون قرار داده ، ای کاش بتونیم توو خودمون پیداش کنیمو ازش استفاده کنیم.

 

                                                                               یا حق...

                                             

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 17:15  توسط حمید م | 

 

بعضی از دوستان لطف کردن و یه راهنمایی به بنده کردن ، این که در کنار احادیث برخی موضوعات اجتماعی یا موضوعات مرتبط به حدیث ذکر شده ، گفته بشه. چون احادیث ذکر شده از لحاظ محتوا پراکنده هستند ، یه کم این کار سخت میشه ، ولی در رابطه با احادیث موضوعی این کارو از دفعات بعد انجام میدم. در رابطه یا احادیثی که از نظر محتوا پراکنده هستند ، هر سری یک یا دو حدیثو مورد بررسی قرار میدم ، تا ایشالا با کمک شما دوستان مطالب پر بار تر بشه ، و به اوون هدفی که هممون دنبالشیم نزدیک تر بشیم. اگه نظر یا پیشنهادی برای پر بار تر شدن مطالب دارید حتما بهم بگید تا از دفعات بعدی از راهنمایی هاتون استفاده کنم. ممنون از نظر ها و لطف های همتون.

                                                                                                               

                                                                                                                     یا حق..

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 16:20  توسط حمید م | 

به نام آنکه در رحمت و بخشش بی همتاست

 

درود خدا بر تمام کسانی که آنچه را که باید می شناختند  شناختند و لحظه ای از عمر خود را در تباهی و گردباد دنیا هدر ندادند . درود و رحمت  خدا بر تمام نیاکان ما ،  که راهی به سوی روشنایی از خود به جای گذاشتند تا در تاریکی دنیا غرق نشویم . کجایند کسانی که از سرگزشت فرعونیان و جالوتیان عبرت نگرفتند ، کجایند ... کجایند آنان که عمر خود را در تباهی گذراندند و هنگام جدایی از دنیا فریاد العفو سر دادند و حسرت شناخت خدای خود را به گور بردند... آری ، آنها رفتند تا سر مشقی برای ما شوند ، اما کجاست دفتری که باید این درس ها را در خود جای دهد ، کجاست دست هایی که آن سرگذشت ها را به خط کند  ، و کجاست چشم ها و گوش هایی که سخنان حق را بشنود... همانا خداوند سعادت را در بهشت قرار داد و راه رسیدن به آن را گذشت از هوس های دنیوی ، و این ما هستیم که سعادت را در دنیا میطلبیم و راه رسیدن به آن را جز در دنیا پرستی در چیز دیگری نمی دانیم. افسوس که دست هایم توان ذکر نعمت ها و وصف خوبی ها را ندارد ، و افسوس از این که قدرت و روی گفتن ذره ای از بد کاری ها و نا سپاسی های خود را ندارم.

هرچه خوبی هست و دارم همه از اوست و هرچه بدی ، از من. قدم های او به سوی من ، و قدم های من به دور از او. او در یاد من ، و من غافل از یاد او. او در پی سعاتندی من ، و من بی شرمانه در پی حسرت...

خداوندا دست ها و قدم های  مرا ، و تمام هم نوعان مرا از نا پاکی ها و وسوسه ها دور گردان ، و ما را به عذاب گذشتگان گرفتار نفرما ، و توان شناخت آنچه را که برایش خلق شده ام ،  را به من اعطا کن ...

                                                                                                                               الهی...

                             

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 1:46  توسط حمید م | 

پسر يعني کي قراره اينا بزرگ شن؟ يعني اينا اصلا به اين حد ميرسن که بزرگ شن! يه نگا به دورو ورت بندا ، ببين دور تا دورت پر از آدماييه که به ظاهر بزرگ شدن ولي از کوچيک هم کوچيک تر موندن. اي کاش منو تو هم کوچيک ميمونديمو از ديدنه اينا حرص نميخورديم. يا ما نقاب نداشتيمو نداريم يا اينا دستاشونو گم کردن تا نقابشونو بردارن. آقا پسر دنيا ارزششو نداره ، تا چشم بهم بزني تموم شده ، ديگه فرصتي بهت نميده تا اوني که هستي رو به نمايش بزاري. آره دختر خانوم ، تو تا کي ميخواي نقابتو رنگي کني؟ واسه يه بارم که شده خودت باش ، شايد اينطوري بيشتر بهت بياد. آره همين نقابيرو ميگم که هيچ نشوني ازش پيدا نميکني ، ميدوني چرا؟ چون تا حالا نخواستي که پيداش کني ، چون بهش عادت کردي ، چون انقدر رو صورتت مونده که ديگه احساسش نميکني. ولي باور کن ، باور کن يه روزي ميرسه که هممون با همون صورتاي خشکيده و دربه داغونو بي نقابمون به هم ميرسيم. اون موقعست که تازه دستاتو پيدا ميکنيو صورتتو ميگيري تا کسي نبينتت ، اون موقعست که تازه ميفهمي اين دستا واسه چي بوده. قدر دستاتو بدون ، بزار وقتي بهم ميرسيم دستات آزاده آزاد باشن تا بتوني دستيرو که به طرفت دراز شده رو بگيري. اصلا اين دستارو بهمون داده تا يه روزي دوباره ازمون بگيرتشون. پس امانت دار خوبي باشو کاري کن که بتونه دستتو بگيره...

امام باقر ( ع ) ميفرمايند : به خدا قسم هيچکس از گناه خلاص نميشود ، مگر آنکه صريحا به گناه خود اقرار کند نزد خداوند .

رسول اکرم (ص) ميفرمايند : دنيا زندان مومن و بهشت کافر است .

امام علی (ع) ميفرمايند : دنيا گذرگاه است ، نه قرارگاه .

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 14:40  توسط حمید م | 

 

 

به نام حق

 

ما چی هستیم ؟  مسلموون ؟ ، پس چرا هیچ اثری از مسلموونی توومون دیده نمیشه؟ تاحالا فکر کردی چرا بهمون میگن مسلموون؟ چون اسلام اوردیم ، تسلیم خداموون شدیم ، پیرو پیامبرمونیم و خیلی چیزای دیگه ....

حالا به نظرت چرا بهموون میگن شیعه؟ واسه اینکه ده روز از سال حسین حسین میکنیم؟ یا واسه اینکه تلویزیونامون روزای وفات یه پارچه سیاه ازشون آویزوون میشه؟ شایدم به خاطر این بهمون میگن شیعه که دوازده نفرو داریم که هرکدوم برای خودشون دنیایی از علم و معرفت و ایمانن . آره درسته ، به خاطر همین دلیل آخریس که بهمون میگن شیعه. توو شناسنامه ی هممون خورده شیعه ولی هیچ کدوممون  نشونه ای از امامامون نداریم، شیعه یعنی همه ی اماماتو بشناسی ، شیعه بودن این نیست که ترتیب اماماتو بتونی از حفظ بگی ، هرچند که خیلیا همینو هم نمیتوونن بگن!  ما چه جور مسلمونه شیعه هستیم که حتی یه حدیث هم از اماممون نمیدونیم؟ چه جووری توقع داریم سر پل صراط امام صادق (ع) شفاعتمونو کنه؟  با همه ی اینا هنوز هم دیر نشده  ، میتونی همه چیزو اونطور که باید باشه تغییر بدی....

پس بنا رو بر ذکر آیات قرآن و حدیث پیش میبریم ، اینطوری هرسری که میای دو تا جمله ی با ارزش یاد میگیری که با هر کدوم میتونی زندگیتو تغییر بدی. راستی عیدتونم مبارک باشه ، چون حالو هوای عید تو سرتونه اولین مطلبو توو همین رابطه میزارم:

 

حضرت علی (ع) در یکی از روزهای عید فرمودند : این عید کسی است که خدا روزه اش را پذیرفته ، و نماز او را ستوده است ، و هر روز که خدا را نافرمانی نکنند ، آن روز عید است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 14:47  توسط حمید م | 

 

 

 

 

دروود بر تمام پیروان راه حق

 

با امید به انجام رساندن خدمتی شایسته در راه آگاهی بخشیدن به شیعیان اهل تفکر، اولین قدم را یا اتکا به یه گانه معبود هستی ، که هرچه هست و خواهد بود از اوست بر میدارم ، و امید وارم توان افزودن ذره ای از کمال و معرفت ائمه اطهار( ع ) را ،  هرچند کوچک  ، برای آشنایی بیشتر خلق الله به آن بزرگواران داشته باشم.

  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 23:41  توسط حمید م |